انضباط در مطالعه و یادگیرى

انضباط در یادگیرى‏
یکى از موارد عمده‏اى که در برنامه‏ریزى اهمیت فراوان دارد، بحث «انضباط» است. در طول تاریخ انسان‏هاى منضبط آدم‏هایى فوق‏العاده بودند. «اریک فروم»، روان شناس و جامعه‏شناس شهیر، مى‏نویسد:1«اگر کارى را با انضباط انجام ندهیم، هرگز نمى‏توانیم به آن درجه مهارت برسیم و اگر تنها در موردى که حوصله‏اش را داریم کارى را انجام دهیم، ممکن است تفریح و سرگرمى خوبى باشد ولى ما را در آن کار ورزیده نمى‏کند.»
پس دریچه حرکت به سمت «مهارت‏ورزى» انضباط فردى و اجتماعى است. ورزیدگى در یک امر نخستین محصولش «آرامش روانى» است و انسان‏هاى آرام معمولاً:
- کم‏تر بیمار مى‏شوند.
- کم‏تر دچار اضطراب مى‏شوند.
- سیستم دفاعى بدنشان فعال‏تر است.
- خوش خلق‏ترند.
- دقیق‏ترند.
- در تعامل‏هاى رفتارى اجتماعى‏ترند.
- در ابراز احساسات موفق‏ترند.
- از زندگى بیش‏تر لذت مى‏برند.
به طور کلى تحصیل هر مهارتى شرایطى نیاز دارد. «انضباط، تمرکز، بردبارى و علاقه» پیش فرض‏هاى نخستین براى موفقیت‏ها و رشدها و تحولات است. انسان‏هاى منضبط در حسرت فرصت دچار حیرت و سردرگمى و سرگردانى نمى‏شوند و اصطلاحاً در «آرامش زندگى» گام برمى‏دارند.

انضباط و مطالعه‏
روان‏شناس‏ها عقیده دارند فرد منضبط در امر مطالعه «فیلسوف جهان متن» است؛ زیرا انضباط دقت را بالا مى‏برد و آدم دقیق برخوردش با دنیاى علمى منتقدانه است نه منفعلانه. اصطلاحاً چراغ انسان‏هاى دقیق در خانه‏اى، که آن‏ها در آن به سر مى‏برند، مى‏سوزد.
گاه هنگام مطالعه وقت خود را کاملاً متشتت مى‏کنیم و اصطلاحاً از امور ذهنى و ضمنى آکنده مى‏سازیم. بى‏تردید در این موقعیت سطح دقت و برداشت پایین مى‏آید، سطح تعاملى لازم با متن و محتوا ایجاد نمى‏شود و در بیابان بى‏هدفى جز حسرت چیزى به دست نمى‏آوریم.
چنان چه انضباط بر مطالعه حکمروایى کند، سطح فعالیت ذهن و برداشت و دقت بالا مى‏رود. هر چه انضباط بالاتر رود، آدمى به سطح عجیبى از وجود خویش مى‏رسد که اصطلاحاً «توانمندى‏هاى فراسو» خوانده مى‏شود؛ مواردى از این توانمندى‏ها عبارت است از:
در این حالت فرد مطالعه کننده به نظمى منطقى در یک اثر علمى و دقیق پى مى‏برد و لذت کشف این ارتباط منطقى را مى‏چشد؛ براى مثال گاه کتابى را مطالعه مى‏کنیم و صفحاتى از آن را با دقت از نظر مى‏گذرانیم و متوجه مى‏شویم نظمى زنجیرى و منطقى مثلاً بین صفحه‏هاى 1و5 و بین عنوان و مطلب صفحه‏هاى 3و8 و بین 5 صفحه اول و کل فصل 50 صفحه‏اى وجود دارد. این در حقیقت همان نظم منطقى و انضباط پیوسته مطالعه است.
افراد غالباً در مطالعات این شگفتى‏ها را در نمى‏یابند و چه بسا به همه متون، کتاب‏ها، رمان‏ها، مقالات و محتواها به صورت یکنواخت، غیردقیق و غیرجدى مى‏نگرند. نباید فراموش کرد چنین نگاه‏هایى در حقیقت زائل کننده میزان «بهره‏گیرى علمى» خواهد بود و زیانى جبران ناپذیر به ارمغان مى‏آورد؛ چون ما در برابر مطالعه بهاى «زمان و فرصت» را مى‏پردازیم و چنانچه نتیجه‏اى گرفته نشود، عمر گرانمایه تلف مى‏گردد.
لذت انضباط و دقت در مطالعه آدمى را به سوى دنیایى دیگر مى‏برد و آن «مطالعه مضامین و سخنان لا به لاى خطوط»2 است. ارباب فن مى‏گویند: بهترین مطالعات آن دسته از فرصت‏هایى است که فرد قادر مى‏شود لابه‏لاى خطوط را بفهمد؛ زیرا «فضاى خالى» لابه‏لاى خطوط، قطع‏ها و وصل‏ها، داستان‏ها، مَثَل‏ها، ایجاز، اجمال، اجلال، ایهام همه و همه حرف‏ها و فنون و شگردهایى هستند که نویسنده به وسیله آن‏ها مرادش را بیان مى‏کند.
این امر خصوصاً در مورد بعضى از سخنرانى‏هاى نقادانه یا کتاب‏هاى نقد و یا مقالات جنجالى حائز اهمیت است. انسان باید قادر باشد فضاى لابه‏لاى خطوط را بفهمد و اگر به چنین مرزى برسد، اصطلاحاً «به مرز تحلیل رسیده» است.
طبق حیطه شناختى میگر، آدم‏ها هنگام درک مطالب یا مطالعه و در امر یادگیرى شش سطح را مى‏گذرانند که هر سطحى در مقایسه با سطح قبلى برتر و ارزشمندتر در مقایسه با سطح بعدى مقدمه و آغاز و فروتر است. هر چه فرد به سطوح بالاتر برسد، میزان درک، فهم و برداشتش بالاتر مى‏رود. نمودار زیر این سطوح را مى‏نمایاند.3

1. «دانش»4: ساده‏ترین و پایین‏ترین سطح شناخت است و به خاطر آوردن و بازشناسى مطالب را شامل مى‏شود.
2. «درک مطلب(فهمیدن)»5: توانایى پى بردن به مفهوم یک مطلب و تبیین آن با جملات جدید را درک مطلب مى‏خوانند. در این سطح فرد از سطح دانش فراتر مى‏رود و جملات را با درک خود مى‏سازد. مانند ترجمه، تفسیر و به کارگیرى اطلاعات در گفتار و سخنرانى.
3. «به کار بستن (کاربرد)»6: فرد فراگیر مطالب آموخته شده مانند عقاید کلى، روش‏ها، قوانین، اصول و تئورى‏ها یا دستورالعمل و مسائل فنى و نظرى را در موقعیت‏هاى جدید و ملموس به کار مى‏برد.
4. «تجزیه و تحلیل»7: توانایى فراگیر در سطحى نسبتاً بالاتر از مهارت‏هاى مربوط به فهمیدن و به کار بستن است و مى‏تواند یک مطلب را به اجزاى کوچک‏تر تشکیل دهنده‏اش تعمیم دهد و روابط بین اجزاى آن را در یابد؛ یعنى مى‏تواند با تحلیل عناصر تشکیل دهنده یک مطلب به معانى و مفاهیم درونى آن پى ببرد.
5. «ترکیب»8: در این مرحله فراگیر مى‏تواند عوامل موجود در مرحله قبلى (تجزیه و تحلیل) را تفکیک کند و سپس آن‏ها را براى اتخاذ معناى جدید و تازه با هم تلفیق و ترکیب نماید؛ به عبارت دیگر، ترکیب مستلزم در آمیختن دوباره قسمت‏هایى از تجارت گذشته بامطالب جدید و بازسازى آن به صورت یک کار تازه و نسبتاً انسجام یافته است.
6. «ارزشیابى»9: بالاترین و عالى‏ترین و مهم‏ترین سطح یادگیرى در حیطه شناختى ارزشیابى نام دارد. در واقع انضباط فکرى و یادگیرى در این سطح زمانى فعلیّت پیدا مى‏کند که فراگیر، تمام مراحل قبلى را طى کرده باشد.
ارزشیابى زمانى است که فرد به مشروعیت داورى و تشخیص دست پیدا کند. اغلب افرادى که لابه‏لاى خطوط یک نوشته را مى‏فهمند، به این ساحت نزدیک مى‏شوند.
از برکات دیگر مطالعه منضبط، هدایت فرد به سمت یادداشت بردارى است. معمولاً افراد 50 درصد مطالعات یا مطالب شنیدارى را لحظاتى بعد از پایان مطالعه یا شنیدن فراموش مى‏کنند و 50 درصد باقى‏مانده نیز مشمول گسیختگى زمان مى‏شود. شاید به همین خاطر است که حضرت رسول(ص) مى‏فرماید:«العِلْمُ وَحْشِىٌ قَیِّدوُهُ بِالْکِتابة؛10 دانش سرکش است پس با نوشتن و یادداشت بردارى آن را رام کنید.»
یادداشت بردارى نعمت ارزنده‏اى است که برخى افراد در مطالعات خود آن را انجام مى‏دهند و به آن تقید دارند. آدمى که به یادداشت بردارى عادت دارد، یادگیرى‏اش چندین برابر مى‏شود و میزان برداشت علمى‏اش غنى‏تر مى‏گردد. تحقیقات نشان مى‏دهد انسان‏هایى که هنگام مطالعه به «نکته‏بردارى» عادت دارند، میزان و سطح هوشیارى مغزشان بالاتر است. یادداشت بردارى و گرایش به سمت یادداشت نویسى آدمى را از تفرق ذهنى رها مى‏سازد. وقتى در یک سخنرانى چند مطلب، عنوان، آمار و ارقام یا نکات عمده را یادداشت مى‏کنیم، نه تنها آن‏مطالب بخشى از آرشیو ما مى‏شود بلکه به صورتى معجزه آسا مطالب بین آن‏ها نیز در فکر ما ثبت مى‏گردد؛ یعنى سطح آگاهى عمومى ما از آن مطالب بیش‏تر خواهد شد.
در جامعه افرادى را مى‏بینیم که در سخن گفتن با بقیه تفاوت دارند. علمى‏ترند با سند و دلیل و با ادبیات زیباتر صحبت مى‏کنند و از تفرّق سخن و عامیانه تکلّم کردن دورند. اغلب اینان کسانى هستند که سعى مى‏کنند در برابر مسائل پیرامون خود منفعل نباشند. این گروه خوب گوش مى‏دهند، دقیق مطالعه مى‏کنند و جملات خوب، اشعار شورانگیز، آمار و ارقام علمى و صحیح و مطالب تحلیلى قوى را به خاطر مى‏سپارند یا یادداشت مى‏کنند.
بعضى از سخنوران و سخنرانان از «مقوله یادداشت‏بردارى» به خوبى بهره مى‏برند و براى ایجاد حضور ذهنِ فعّال در جلسه سخنرانى به حاضران اعلام مى‏کند که فرضاً مدت زمان سخنرانى یک ساعت است، موضوع فلان مبحث است و بعد از سخنرانى چند پرسش ارائه مى‏شود و پاسخگویان مورد تقدیر قرار مى‏گیرند. این شگرد حضور ذهن را بسیار بالا مى‏برد و شنوندگان را به یادداشت بردارى تشویق مى‏کند. این شیوه اصطلاحاً شیوه «شنود مؤثر یا شنود فعال» خوانده مى‏شود که بخشى از مطالعات Synergy یا جمع‏افزایى است.

اصل سینرژى(Synergy)
یکى از اصول و روش‏هاى عمده در انضباط یادگیرى اصل سینرژى به معناى جمع‏افزایى و شنود مؤثر یا حضور مؤثر است. طبق این روش، فرد در بطن یادگیرى است نه در حاشیه آن. در اصل سینرژى فرد هنگام مطالعه یا شنیدن مؤثر چند حالت پیدا مى‏کند:
1. فعال مى‏شود.
2. فعال مى‏ماند.
3. فعال مى‏رود.
4. فعال برمى‏گردد.
ما باید سعى کنیم جهت ایجاد «انضباط یادگیرى» و همچنین «نظم دهى» به حافظه و یادسپارى، عوامل عمده ایجاد کننده سینرژى را به خوبى بشناسیم و به آن‏ها بها دهیم.
مهمترین عامل در این مقوله شیوه برداشت مطلب است. روش افراد در برداشت مطالب یکسان نیست.
1. برخى نکته بردارى مى‏کنند.
2. برخى در یادداشت سریع مى‏کوشند و تا مرز 70 درصد از مطالب را ثبت مى‏کنند.
3. برخى باچشمان خویش به منبع اطلاعات (سخنرانى، کتاب، تلویزیون و کامپیوتر) خیره مى‏شوند و حواس خود را متمرکز مى‏سازند.
4. برخى به جایى خیره مى‏شوند و در صورتى که بحث به تعقیب چشمى عملیات نیاز نداشته و فقط شنیدارى باشد، تمرکز و اصل سینرژى را با چشم متمرکز و خیره به یک جا عملى مى‏سازند و به حداکثر قدرت یادگیرى مى‏رسند.
5. بعضى بعد از پایان مطالعه یا شنیدن سخنرانى با یک حریف تمرینى مناسب بحث و نقد و بررسى و تحلیل مطالب مى‏پردازند و از طریق مباحثه به بیش‏ترین بهره یادگیرى دست مى‏یابند. اینان به خوبى مى‏دانند که «شنود مؤثر» در یادگیرى مضاعف عاملى بسیار مهم و شنود مکرر عامل استقرار پایدار یادگیرى است. بنابراین، خودآگاه یا ناخودآگاه به این نکته هدایت مى‏شوند که در صورت شنود مؤثر چند حالت روى مى‏دهد:
الف)حضور ذهنى بالا مى‏رود.
ب) چون امکان چالش و بحث وجوددارد، فرد سعى مى‏کند تمام مطلب طرف مقابل را بشنود و بفهمد تا بتواند نقد و بررسى و حتى جرح و تعدیل کند.

انضباط در یادگیرى و تربیت حافظه‏
در وجود همه موجودات حافظه‏اى نیرومند وجود دارد. برخى دانشمندان اذعان مى‏کنند حتى فلزات نیز حافظه دارند و اگر شما فلزى را خم کنید و سپس حرارت دهید، به جاى اول خود بازمى‏گردد. پس نباید فراموش کنیم با حافظه «معمولى» و با «هدایت و تربیت آن» و اصطلاحاً با ایجاد «نظم و انضباط» در یادگیرى مى‏توانیم به انسانى «فوق‏العاده، با حافظه‏اى قوى و حضور ذهن بالا» تبدیل شویم و به درجه‏اى از بینش و بصیرت برسیم که بسیارى از «مهارت‏ها» را به راحتى به دست آوریم.
نخستین موهبت این امر «دورى از انباشتگى است»؛ زیرا بیش‏تر افرادى که به انباشتگى بیش از حد دچارند، مى‏گویند از انرژى لازم براى پالایش آن بى‏بهره‏اند و همواره احساس خستگى مى‏کنند. انرژى ایستا و راکدى که پیرامون انباشتگى گرد مى‏آید، موجب احساس خستگى و رخوت مى‏شود. پالایش انباشتگى، انرژى ذهنى را به جریان مى‏اندازد که خود نیازمند نظم و انضباط است؛ چرا که نیروى جدید و حیاتى تازه به جسم و جان آدمى مى‏دمد.

نتیجه‏
براى رسیدن به اهداف تعریف شده در این مبحث، علاوه بر اعتماد به نفس و امید و حرکت به «ایمان» و باور نیازمندیم؛ زیرا «اگر ایمان نباشد هیچ انگیزه‏اى وجود ندارد.» به قول لوئى پاستور: «بعد از ایمان... تحمل و بردبارى بالاترین جرأت و جسارت را به انسان مى‏بخشد12» تا به سمت اهداف متعالى و مرزهاى موفقیت گام بردارد.

پى نوشت:

1. پنج پله - روش‏هاى علمى و کاربردى مطالعه، فرزام پروا و پرهام پروا.
2. یادداشت‏هاى پراکنده، سید محمد مقیمى.
3. نگاهى دوباره به کلیات روش‏ها و فنون تدریس، حسین خنیفر.
.Knowledge .4
.Comprehension .5
.Application .6
.Analysis .7
.Synthesis .8
.Evaluation and judgement .9
10. یادداشت‏هاى محرم، شیخ احمد ناصرى، ص 10.
11. نه کلید طلایى، گروه مترجمین، ص 26.
12. همان، ص 4.

 

تعداد مراجعه   685   بار

/ 0 نظر / 5 بازدید