ساخت و بازیافت فرصت‏ها

فرصت ساختن
درتعبیرى آمده است، آدمى محصول فرصت‏ها است. همان گونه که پیش‏تر اشاره شد، آدمى محصول یا مجموعه‏اى از «انتخاب‏ها» و «فرصت‏ها» است. انسان در سنین شدن باید در پى سه چیز باشد:
1. راهى براى یافتن آینده
2. راهى براى شناختن آینده
3. راهى براى برنامه‏ریزى آینده
بعضى روان شناسان و کارشناسان دنیاى ارتباطات، مانند سیدنى جى. هریس، معتقدند آدم‏ها در بحث انتخاب‏ها و فرصت‏ها دو دسته مى‏شوند: برندگان و بازماندگان و برندگان همواره شناخت‏هاى خود را بیش‏تر و بیش‏تر مى‏کنند. برنده شدن و انتخاب و فرصت را غنیمت دانستن، از شناخت خویشتن آغاز مى‏شود. از این رو، سقراط مى‏گوید: «خود را بشناس؛ چرا که زندگىِ ارزش‏یابى نشده ارزش زیستن ندارد.»1
در حقیقت رابط سخن «سیدنى جى. هریس» و «سقراط» این است که وقتى انسانى به مرحله خودشناسى مى‏رسد، متعهد مى‏شود؛ ولى بازنده و ناآگاه فقط وعده مى‏دهد. به راستى ما کدام یک از این دو شخصیت یا تیپ انسانى هستیم؟«از ادیسون پرسیدند: چرا اکثر جوانان به قله‏هاى موفقیت دست پیدا نمى‏کنند؟ پاسخ داد: چون در مسیرى که استعدادش را دارند، گام نمى‏زنند.»2
امروز اعتقاد بر این است که سریع‏ترین راه از بین بردن نشاط، روحیه و نیروى رشد و آینده سازى انسان‏ها آن است که از آنان بخواهید کارهاى معمولى و از پیش تعیین شده انجام دهند و در صدد کشف آینده نباشند. «ژول آرتور بارکر» در کتاب هنر کشف آینده مى‏نویسد: در قرن بیست و یکم، کلید طلایى موفقیت در صحنه اجتماعات امروزى سه عامل است:
1. پیش بینى و آینده‏نگرى
2. نوآورى
3. برترى کیفى
اهمیت این سه کلید بر کسى پوشیده نیست. حتى افراد خوشبین معتقدند دو کلید از این کلیدها نیز ضامن موفقیت خواهد بود. نکته حائز اهمیت این است که برترى کیفى اساس این لیست سه جزئى است؛ زیرا در هزاره سوم، کیفیت 3 حرف اول را مى‏زند و حتى بحث «مدیریت کیفیت جامع»4 مطرح است که موجب رقابت در قرن 21 شده است.
مطالعه آینده
پس از انتشار کتاب الوین تافلر به نام شوک آینده در سال 1970، بحث مطالعه آینده بیش‏تر مورد توجه عموم قرار گرفت. این کتاب به همگان نشان داد چرا آینده نگرى اهمیت ویژه دارد و چگونه مى‏توان عواقب تغییرات مثبت و منفى ناشى از گذر حال به آینده را قبل از وقوع آن‏ها درک کرد.
البته بحث آینده نگرى و آینده نگرانى و آینده گزینى قبل از انتشار کتاب تافلر نیز وجود داشته است. مطالعه درباره آینده از جنگ جهانى دوم در ارتش آغاز شد و پس از جنگ توسط شرکت Rand مرکز تحقیقاتى Stan Ford که اکنون مرکز بین المللى SRI نامیده مى‏شود و گروه تحقیقاتى Ted Gorden و مؤسسه Hudson به طور جدى در دهه‏هاى 50 و 60 ادامه یافت.

محتوا و فرایند
بحث مطالعه آینده به دو محدوده مهم تقسیم مى‏گردد: آینده نگرى محتوا و آینده‏نگرى فرایند. در آینده‏نگرى «محتوا»، مهم اطلاعات مربوط به آینده است. یک آینده‏نگر محتوا تنها به «چه چیز» آینده نظر دارد، یعنى چه چیزى به دست مى‏آورد؛ اما آینده‏نگرى «فرایند» به «چگونگى» این «چه چیزها» اهمیت مى‏دهد. بسیار دیده‏ایم افرادى را که آراى بسیار منحصر به فرد درباره آینده احتمالى دارند؛ اما نمى‏دانند چگونه این اطلاعات را به نحو احسن به کار برند. آینده‏نگرى فرایند به آنان مى‏آموزد چگونه این اطلاعات را به مرحله اجرا در آورند.
نباید فراموش کنیم، در دوران رشد که دوران تکوین و ظهور اراده‏ها و بناى جهانِ جوان است و خداوندان عشق، شوق، رشد، تحوّل و تغییر و آفرینش و ارتقا ظاهر مى‏شوند، هر دو حالت «آینده نگرى محتوا» و «آینده نگرى فرایند» مهم و تعیین کننده‏اند.
این که شما در چه رشته‏اى تحصیل مى‏کنید و از لحاظ اجتماعى در چه طبقه‏اى به سر مى‏برید، مهم نیست. مهم آن است که بدانید چنین اطلاعاتى مى‏تواند تغییراتى بزرگ در وجود شما پدید آورد؛ چون:
1. دوران شکوهمند تحصیل را نباید معمولى گذراند.
2. باید در دوران تحصیل آکادمیک، افزون بر مطالعه کامل دروس اصلى، مطالعات جنبى دقیق داشت.
3. تغییرات، گرایش‏ها و تحولات عظیم تنها در این دوران منشأ تغییرات وسیع و گسترده مى‏شوند.
4. اکثر انتخاب‏ها در اندیشه این دوران ریشه دارند.
5. این دوران پر از فرصت‏ها و قاعده‏هاى تنظیم آینده است.
6. فرصت ساختن در این دوران وجود دارد.
قاعده این است که در نخستین ماه آغاز سال تحصیلى بیش‏تر وقت و اهتمام دانشجو صرف مسائل انتخاب واحد و هماهنگ شدن با شرایط ترم تحصیلى جدید مى‏شود؛ ولى در ماه بعد وضعیت متفاوت مى‏گردد و آرامش نسبى به دست مى‏آید. این جا است که فرد آمادگى دارد فرصت‏هاى ساختن را تجربه کند، قدم‏هاى نخستین را با حداکثر قدرت و تصمیم بردارد، همه آن چه را که ممکن است در به کار انداختن نیروهاى لازم مؤثر باشند گرد آورد، با جدیت هر چه تمام‏تر خود را در شرایطى قرار دهد که وضعیت جدید را تقویت کند و براى خویش لحظه‏هاى رشد را فراهم آورد؛ و در حقیقت «ضمانت نامه برنامه‏اى و زمانى» تهیه کند.

بازیافت فرصت
در سال تحصیلى، آبان ماه، زمانى مهم است. اگر این زمان خوب دریافت شود، چنان نیرویى فراهم مى‏کند که نمى‏گذارد برنامه‏ها در چرخه گسیختگى زمان رها شوند. ما مى‏توانیم در این ماه براى این دامنه زمانى تا آخر ترم و حتى ترم بعدى که بلافاصله شروع مى‏شود، برنامه هایى پیش بینى کنیم. بعضى از این برنامه‏ها چنین است:
1. انتخاب حریف تمرینى جهت آغاز مطالعات جدى درسى و تحصیلى‏
حریف تمرینى کسى است که از لحاظ روحى، عاطفى و تحصیلى و باورمندى با ما تناسب دارد و مى‏توانیم فرصت هایى از روز یا هفته را با او به مطالعه، مباحثه، تمرین و تبادل نظر علمى بگذرانیم. متأسفانه اغلب ما در انتخاب دوستان جهت پر کردن اوقات فراغت - و نه پربار کردن آن - نهایت دقت و ظرافت را انجام مى‏دهیم؛ ولى در انتخاب حریف تمرینى و علمى چنین کارى نمى‏کنیم. یکى از ویژگى‏هاى داشتن حریف تمرینى همکوشى است که زاینده عاملى به نام جمع افزایى Synergy است. هلن کلر مى‏گوید: «به تنهایى گاه کار زیادى از ما ساخته نیست؛ امّا به اتفاق دیگران که همدل و مناسب‏اند، کارهاى زیادى است که مى‏توانیم انجام دهیم.» آیا تاکنون غازها را دیده‏اید که به شکل عدد 8 پرواز مى‏کنند؟ دانشمندان درباره این روش پرواز اطلاعات جالبى به دست آورده‏اند:
الف) غازها با این شیوه پرواز حدود 70 درصد بر طى مسافت شان مى‏افزایند. در واقع هر بالى که غاز جلویى مى‏زند، بال زدن غاز پشت سر خود را ساده مى‏کند.
ب) وقتى غاز پیشتاز خسته مى‏شود، خود را به انتهاى پیکان مى‏رساند و غازى دیگر پیشتازى را برعهده مى‏گیرد.
ج) غازهایى که در عقب پرواز مى‏کنند، غازهاى جلوى خود را به پرواز تشویق مى‏کنند.
د) هر غازى که از دسته جدا مى‏گردد، کمى به تنهایى پرواز مى‏کند و بعد به جمع ملحق مى‏شود.
ه) اگر غازى بیمار یا مجروح شود و نتواند با گروه پرواز کند، از آن‏ها جدا مى‏گردد. در این زمان دو غاز دیگر براى حمایت و همراهى او از دسته جدا مى‏شوند. این دو غاز آن قدر با غاز مجروح باقى مى‏مانند که یا حالش بهتر شود و بتواند پرواز کند و یا تسلیم وضع موجود گردد. در این موقعیت، غازهاى امدادگر دوباره به دسته مى‏پیوندند.
چنان که پیدا است، غازها باهوشند و از قاعده همکوشى به خوبى بهره مى‏برند. اما همکوشى چیست؟
همکوشى شرایطى است که دو یا چند نفر به طور جمعى مى‏کوشند تا راه حل‏ها و شیوه‏ها و قواعدى بهتر از راه حل‏ها، روش‏ها و قواعد فردى به دست آورند. نتیجه همکوشى کشف راه بهتر است نه راه من یا تو. براى درک بهتر همکوشى مى‏توان به آنچه همکوشى نیست، توجه کرد. جدول زیر این واقعیت را مى‏نمایاند:
همکوشى هست‏همکوشى نیست
استقبال از تفاوت‏ها و تغییرات و دگرگونى‏هاتحمل کردن تفاوت‏ها و تغییرات
توجه به کار تیمى و گروهى (حتى دو نفره)علاقه به کار مستقل (در همه زمینه‏ها)
داشتن ذهن باز خودرا همواره درست پنداشتن
خلاقیت و نوآورى داشتن ذهن بسته یا خطى
ریسک پذیرى نداشتن جُرات ورزى
یافتن راه‏هاى جدید و بهتر مصالحه و سازش

همکوشى را مى‏توان در جاى جاى طبیعت مشاهده کرد. درختان عظیم سرخ چوب (نوعى درخت کاج) که ارتفاعشان گاه از صد متر مى‏گذرد، در کنار هم رشد مى‏کنند و ریشه‏هایشان را در هم مى‏آمیزند. اگر این درختان در ارتباط با هم نباشند، تحت تأثیر بادهاى شدید درهم مى‏شکنند واز بین مى‏روند. بنابراین، تفاوت‏ها نقطه قوّت است نه ضعف.
باید به استقبال تفاوت‏ها رفت و براى رسیدن به بزرگراه آمادگى یافت.
2. انتخاب و شکار فرصت‏ها و ساعاتى که اصطلاحاً شارژ هستیم. در این فرصت‏ها مى‏توان بهترین مطالعات جنبى و غیر درسى را انجام داد. البته مطالعات جنبى باید با رشته تحصیلى یا سلامت تن و روان ما ارتباط داشته باشد.
هر انسانى معمولاً در طول شبانه روز بین 1 - 2 ساعت براى پذیرش مطالب مختلف غیر درسى و خارج از نظام برنامه درسى آمادگى دارد. بعضى بعد از نماز صبح چنین حالتى دارند، برخى بعد از ظهر، دسته‏اى عصر و گروهى شب قبل از خواب. چه بسیار اهل هنر و فن و ادب و شعر و تحقیق را مى‏شناسیم که شب با یک کتاب به بستر مى‏روند و پیش از خواب 0.5 - 1.5 ساعت مطالعه مى‏کنند.
مرحوم زنده یاد دکتر محمود حسابى عادت داشت، براى نگهداشت دامنه لغات و تسلط بر زبان‏هاى خارجى (آلمانى - عربى - فرانسوى و انگلیسى)، هر شبانه روز 14 الى 12 ساعت را به مرور متون و قواعد آن زبان اختصاص دهد و این عادت را تا آخر عمر پر برکت خویش حفظ کرد تا همیشه، مانند قهرمان صحنه مبارزه، براى بهره‏گیرى و بهره‏دهى از آن زبان آماده باشد.
مطالعه درباره روان‏شناسى، یادگیرى، ادبیات، مسائل سیاسى، مسائل فرهنگى و نقدها و نظر بسیار مفید و عالى است. اگر انسان در دوران دانشجویى تنها به مطالعات درسى بسنده کند، بعد از مدتى با احساس الیناسیون فرهنگى یابیگانگى محیطى و فرهنگى رو به رو مى‏شود.
3. حرکت در بزرگراه نظم و نظم‏پذیرى
شاید هیچ چیزى در موفقیت از نظم و نظم پذیرى مهم‏تر نباشد. هر چه برنامه‏ها و ساعات خودرا منظم‏تر کنیم، زمان پربرکت‏ترمى‏شود. این قاعده حتى در سخن گفتن هم جارى است؛ چرا که سفره سخن هر چه جمع‏تر و دقیق‏تر باشد، پربرکت‏تر است.
امروز نظم را رکن مهم موفقیت مى‏خوانند؛ چرا که به هر صورت رعایت اولویت‏ها به نظم و ترتیب احتیاج دارد. مدیریت بر زمان هم مستلزم نظم و ترتیب است. براى غلبه بر هراس‏هاى خویش نیز به نظم و ترتیب نیاز داریم.
مطالعات آلبرت گرى
آلبرت گرى سال‏ها درباره اشخاص موفق تحقیق کرده است. سؤال او این بود: چه عواملى افراد موفق را در موفقیت و ایجاد فرصت یارى مى‏دهد؟ مخرج مشترک موفقیت افراد از نگاه آلبرت گرى چنین است:
1. همه موفق‏ها عاداتى دارند که شکست خورده‏ها از آن محرومند.
2. موفق‏ها در مواقعى کارهایى مى‏کنند که به انجام آن علاقه ندارند؛ زیرا مى‏دانند با انجام این کارها به هدفى که دارند مى‏رسند.
3. افراد موفق در مواقعى که لازم است از نیروى اراده براى انجام کارهایشان استفاده مى‏کنند؛ مانند اراده مقید بودن به مطالعات غیر درسى و تقویت و غنى سازى ذهنى و روانى واطلاعاتى خویش.
هدف را مشخص کنید
همه آنچه درباره برنامه‏ریزى گذشت، وقتى سودمند مى‏افتد که هدف انسان مشخص باشد. براى بهره‏گیرى از مطالب پیش گفته، روشن سازید به راستى مقصد کجا است؛ مدرک تحصیلى، رشد مطابق باتغییرات زمان، ساختن آینده، بهره‏گیرى از فرصت‏ها و تقویت ذهن، فتح قله‏هاى مختلف حرفه‏اى و تخصصى؛ همه، هیچ کدام یابعضى؟
البته هدف وقتى ما را سمت برنامه ریزى مى‏کشاند که نیاز به آن را در خویش به شدت احساس کنیم. درک نیاز به هدف نخستین شرط موفقیت است.

سقراط و جوان
مرد جوانى نزد سقراط حکیم شتافت و گفت: مى‏خواهم آنچه شما مى‏دانید بدانم. سقراط پاسخ داد: با من کنار رودخانه بیا. مرد جوان که کنجکاوى‏اش تحریک شده بود، همراه سقراط کنار رودخانه رفت. سقراط گفت: از نزدیک به آب بنگر و بگو چه مى‏بینى. مرد جوان جواب داد: «چیزى نمى‏بینم». سقراط گفت: «از نزدیک‏تر نگاه کن». وقتى مرد جوان صورتش را به آب نزدیک‏تر کرد، سقراط با یک حرکت سریع سرش را زیر آب فرو برد. مرد جوان کوشید سرش را از آب بیرون بکشد؛ امّا نتوانست. درست در لحظه‏اى که نزدیک بود خفه شود، سقراط رهایش کرد. مرد در حالى که سرفه مى‏کرد، گفت: مگر دیوانه شده‏اى؟ مى‏خواستى مرا بکشى؟ سقراط گفت: وقتى سرت زیر آب بود، بیش از هر چیز چه مى‏خواستى؟ مرد جواب داد. مى‏خواستم نفس بکشم، به هوا احتیاج داشتم. سقراط گفت: هرگز فکر نکن درایت و کاردانى و موفقیت و رشد و تحوّل به این سادگى حاصل مى‏شود. هرگاه به همین اندازه که هوا مى‏خواستى به دانش احتیاج پیدا کردى، به من مراجعه کن.
این ماجرا نشان مى‏دهد براى فرصت ساختن، خواستن لازم است. دریچه ساختن، خواستن است واساس ساختن و خواستن، برخاستن و حرکت و اندیشیدن.

نتیجه
براى این که یک نفر خوشبخت و کامیاب باشد، باید از عادت خوب بهره برد. چنانچه عادات کنترل نشده و زندگى بدون برنامه برفرد حاکم باشد، فرد دچار انبوه آرزوهاى ناکامروا مى‏گردد. عادت براى ادامه زندگى ضرورت دارد؛ اما عادت به امور رشد دهنده و پدید آورنده یک زندگى بالنده نه عادت به روزمرگى و سکون. یکى از ژنرال‏هاى انگلیسى روزى با شگفتى گفت: عادت طبیعت ثانوى است؛ عادت ده هزار برابر طبیعت است. شاید هیچ کس به اندازه خود او که سربازى کهنه کار و آزموده بود، نداند این سخن رهاورد سال‏ها کار منظم و مشق روزانه است. عادت به نظم و برنامه ریزى و هماهنگى، تصمیمات درست را میسر مى‏سازد و فرصت‏ها را مغتنم مى‏سازد.
یکى از بهترین عادات، عادت «تجزیه و تحلیل خویشتن» است؛ چرا که فرصت ساختن را بیش‏تر مى‏کند. ما عادت نکرده‏ایم خویش را «تجزیه وتحلیل» کنیم؛ به همین دلیل، هم «تجزیه» مى‏شویم و هم «تحلیل» مى‏رویم. در نهایت باید بدانیم: «اگر یک بار شکفتن را تجربه کنیم، دامان بهار را رها نخواهیم کرد.»

1. برندگان و بازندگان، سیدنى، جى. هریس، ترجمه مینو پرینانى - پروین مصطفوى.
2. صد حکایت تربیت، مرتضى بذر افشان، ص 33.
.Quality .1
.Total quality Management .2

/ 0 نظر / 4 بازدید