آیا براى زندگى خودتان مدیریت استراتژیک دارید؟

تعریف استراتژى
از هر کسى که درباره استراتژى سؤال کنید، خواهد گفت: استراتژى یک نقشه است؛ یعنى نوعى اقدام آگاهانه و مورد نظر در یک مسیر؛ یک رهنمود (یا مجموعه‏اى از آنها) براى برخورد با یک وضعیت. کودک براى عبور از یک نرده، استراتژى دارد و هر شرکت نیز براى تسلط بر بازار، از استراتژى بهره مى‏برد. بر مبناى این تعریف، استراتژى‏ها دو ویژگى اساسى دارند؛ یکى آن که پیش از به کار بردنشان ایجاد مى‏شوند و دوم آن که آگاهانه و هدف‏دار به وجود مى‏آیند و اغلب به طور روشن و در قالب مدارک رسمى و به نام طرح‏ها بیان مى‏شوند و گاهى نیز رسماً بیان نمى‏شوند؛ ولى به همان روشنى در ذهن افراد وجود دارند. از نظر «دراکر»، استراتژى «اقدام هدف دار» است؛ یعنى «تصویرى پیش از اقدام».


تعریف مدیریت استراتژیک در زندگى
مدیریت استراتژیک‏6 را مى‏توان بدین گونه تعریف کرد: هنر و علم تدوین، اجرا و ارزیابى تصمیمات؛ وظیفه‏اى چندگانه که انسان را قادر مى‏سازد تا به هدف‏هاى بلند مدت خود در زندگى دست یابد. به عبارت دیگر مدیراستراتژیک در زندگى، کسى است که داراى نگرش استراتژیک باشد و قادر باشد با یک استراتژى مطلوب به خواسته‏هاى خود جامه عمل بپوشاند.
با توجه به نکات فوق، مدیریت استراتژیک در زندگى عبارتست از: مجموعه تصمیمات و فعالیت‏هایى که فرد براى دست‏یابى به اهداف بلند مدت در زندگى خود انجام مى‏دهد.


مزایاى مدیریت استراتژیک در زندگى
دقت وظرافت در برنامه‏ریزى از وسیله وامکانات مهم‏تر است.7
مدیریت استراتژیک در زندگى به انسان این امکان را مى‏دهد که به شیوه‏اى خلاق و نوآور عمل کند و براى شکل دادن به آینده خود، به صورت انفعالى عمل نکند. این شیوه مدیریت باعث مى‏شود که فرد، داراى ابتکار عمل باشد و فعالیت‏هایش به گونه‏اى درآید که اعمال نفوذ نماید (نه این که تنها در برابر کنش‏ها، واکنش نشان دهد) و بدین گونه سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت کنترل در آورد. در روزگار تغییر، ما مى‏توانیم و باید که مسئول سرنوشت خویش باشیم.همچنین از دیگر مزایاى مدیریت استراتژیک در زندگى، مى‏توان به عوامل زیر اشاره نمود:
1. احتمال رسیدن به هدف را بیشتر مى‏کند.
2. تمرکز بر روى اهداف ایجاد مى‏کند.
3. کاهنده اضطراب وفشارهاى روحى در محیط زندگى است.
5. به کار و فعالیت ،معنا ومفهوم مى‏بخشد.
6. اعتماد به نفس را در مدیریت زندگى افزایش مى‏دهد.


فرایند برنامه‏ریزى استراتژیک در زندگى
مرحله اول: تدوین مأموریت یا بیانیه رسالت‏8
رسالت یا مأموریت، نمودارى است که مسیر زندگى آینده را مشخص مى‏نماید. رسالت در واقع پرسشى است که پیش روى همه افراد وجود دارد؛ یعنى ما چه کارى را مى‏خواهیم انجام دهیم. یک رسالت، بیان‏گر ارزش‏ها و اولویت‏هاى یک فرد در زندگى است و به زبان ساده، مأموریت عبارت است از ماهیت و مفهوم فعالیت‏هاى آینده. آن چه را که انسان قصد دارد در آینده انجام دهد، باید مشخص سازد و بداند براى تحقق چه چیزى تلاش مى‏کند. تعیین رسالت یا مأموریت اصلى در زندگى، مى‏تواند مقدار قابل توجهى از تضادهاى غیر ضرورى در فرد را ازبین ببرد و به بهره‏ورى فعالیت‏ها کمک کند و این امر ممکن نیست؛ مگر با شناخت مسائل اصلى و مهم در زندگى. از این‏رو یکى از اولین قدم‏هاى تفکر استراتژیک، شناسایى دقیق مسائل اساسى و مهم در هر وضعیت مى‏باشد. افراد به طور طبیعى در رویارویى با مسائل با به کارگیرى روش‏هاى خاص خود، کوشش‏هایشان را صرف یافتن موضوعات اساسى موجود در آن مى‏کنند. برخى ممکن است این گونه بیندیشند که راه حل‏هاى مختلف براى انجام این خواسته، تفاوتى نداشته، کامیابى در شناسایى موضوعات مورد نظر بیشتر به شانس و اقبال فرد بستگى دارد؛ اما به نظر مى‏رسد که این موضوع به شانس ارتباط چندانى ندارد؛ بلکه مقوله‏اى است مرتبط با دیدگاه‏ها و روش‏هاى انتخاب شده در حل مشکلات. بهتر است که کار را با روش‏مند کردن مسئله به نحوى که یافتن راه حل آن تسهیل شود، آغاز کنیم.
اشخاصى که از نعمت نبوغ ذاتى دریافتن مطالب اساسى بهره‏مند هستند، بسیار نادرند. خوشبختانه براى افراد دیگرى که از چنین نبوغى بى‏بهره‏اند، روش‏هایى براى حل مشکل وجود دارد.
مرحله دوم: ارزیابى خود (نقاط قوت و ضعف )
به منظور اداره اثر بخش زندگى، باید همه عواملى را که بر توانایى فرد در مسیر رشد و موفقیت تاثیر دارند، مورد توجه قرار داد.نقاط قوت و ضعف داخلى‏9 در زمره فعالیت‏هاى قابل کنترلى هستند که انسان آنها را به شیوه‏اى بسیار عالى یا بسیار ضعیف انجام مى‏دهد. آنها در سایه فعالیت‏هاى مدیریتى به وجود مى‏آیند. یکى از فعالیت‏هاى اصلى و ضرورى مدیریت استراتژیک، این است که نقاط قوت و ضعف خود را شناسایى و آنها را ارزیابى کنید.
بدون شناخت نقاط ضعف و قوت، حرکت استراتژیک میسر نیست. با مشورت با دوستان و بررسى عمل‏کرد خود در زندگى، نقاط ضعف و قوت خود را دقیقاً مشخص نمایید.
مرحله سوم: شناخت ویژگى متمایز یا ویژگى منحصر به فرد
هر فرد نسبت به دیگران داراى نقاط ضعف و نقاط قوتى است .شناخت نقاط ضعف و نقاط قوت و تمرکز بر نقاط قوت، یکى از عوامل کلیدى در موفقیت در زندگى است.
- آیا از سطح هوش بالاترى برخوردار هستید؟
- آیا داراى منابع مالى منحصر به فرد هستید؟
- آیا در سختى‏ها قدرت تحمل بیشترى نسبت به دیگران دارید؟
- آیا قدرت دست‏رسى بهتر و سریع‏تر به منابع مورد نظر، نسبت به دیگران دارید؟
- آیا از حمایت دیگران برخوردار هستید؟
- آیا سخت کوش هستید؟
مرحله چهارم: ارزیابى محیط خارجى ( فرصت‏ها و تهدیدها)
انسان باید بتواند فرصت‏ها و تهدیدها را به خوبى شناسایى و تعیین کند.
مطالعه محیط خارجى و ارزیابى آن به این دلیل انجام مى‏پذیرد که ما از فضایى آگاهى یابیم که مى‏خواهیم در آن تلاش کنیم. اگر محیط ثابت بود، موضوع تأثیرات محیطى چندان مهم نبود؛ اما امروزه تغییر به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر تلقى مى‏شود و به همین دلیل شناخت عوامل تاثیرگذار خارجى بسیار مهم است.
هدف اصلى در این مرحله، شناخت فرصت‏ها و تهدیدهاست. هر موقعیتى که به حرکت و پیشرفت ما کمک کند، فرصت نامیده مى‏شود و اگر مانع ایجاد کند، باید آن را تهدید نام نهاد.
مقصود از فرصت‏ها و تهدیدهاى خارجى،10 رویدادها و روندهاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، بوم‏شناسى، محیطى، سیاسى، قانونى، دولتى، فن‏آورى و رقابتى است که مى‏توانند به میزان زیادى در آینده به فرد منفعت یا زیان برسانند. فرصت‏ها و تهدیدها به میزان زیادى خارج از کنترل یک فرد است؛ از این‏رو از واژه خارجى استفاده مى‏کنند.
اصل اساسى مدیریت استراتژیک زندگى این است که انسان باید براى بهره جستن از فرصت‏هاى خارجى و پرهیز از اثرات ناشى از تهدیدهاى خارجى یا کاهش دادن آنها، درصدد تدوین استراتژى‏هایى برآید و به این دلیل، شناسایى، نظارت و ارزیابى فرصت‏ها و تهدیدهاى خارجى مى‏توانند موفقیت انسان را تضمین نمایند.
مشورت با خبرگان و اهل نظر مى‏تواند در این قسمت به شما کمک نماید.
مرحله پنجم: تدوین هدف‏هاى بلندمدت
کشتى‏اى که نمى‏داند به کجا مى‏خواهد برود، با هر بادى که بوزد، موافق است.
هدف، نتایج مطلوبى است که ما در انتظار آن هستیم که تقریباً شناخت و تعیین آن بسیار مشکل‏است. هر هدف، خود وسیله‏اى براى رسیدن به یک هدف بالاتر است. هدف‏هاى بلند مدت‏11 را مى‏توان به صورت نتیجه‏هاى خاصى که انسان در تلاش رسیدن به آنهاست، تعریف کرد. مقصود از دوره بلندمدت، دوره‏اى است که بیش از یک سال باشد. از این جهت هدف‏ها براى موفقیت انسان لازم و ضرورى هستند که تعیین‏کننده مسیر حرکت انسان مى‏باشند. آنها به انسان کمک مى‏کنند تا ارزیابى‏ها را انجام دهد، هم افزایى کند، اولویت‏ها را تعیین نماید، امور راهماهنگ کند و براى برنامه ریزى، سازماندهى و ایجاد انگیزه در خود به شیوه‏اى اثر بخش عمل نماید. هدف‏هاى بلندمدت مى‏توانند چالش‏گر، قابل سنجش، با ثبات، معقول و روشن باشند.
مرحله ششم: تعیین هدف هاى سالانه
هدف‏هاى سالانه‏12 هدف‏هاى کوتاه مدت هستند که فرد براى رسیدن به هدف‏هاى بلند مدت باید به آنها دست یابد. هدف‏هاى سالانه، مانند هدف‏هاى بلند مدت، باید قابل سنجش، به صورت کمى، چالش‏گر، واقعى، سازگار با سایر هدف‏ها و اولویت‏بندى شده باشند.با توجه به هر هدف بلند مدت، باید مجموعه‏اى از هدف‏هاى سالانه وجود داشته باشند.


ویژگى‏هاى اهداف
1. هدف باید دقیق، روشن و بدون ابهام باشد (کلى و عام نباشد).
2. هدف باید چالشى باشد (یعنى نه سهل الوصول باشد و نه دست نیافتنى).
3. هدف باید متناسب با توانایى‏هاى فرد تعیین شود.
مرحله هفتم: تعیین استراتژى مطلوب
استراتژى‏ها ابزارى هستند که انسان مى‏تواند بدان وسیله به هدف‏هاى بلند مدت خود دست یابد. استراتژى‏هاى فرد مى‏توانند به صورت گسترش دادن فعالیت ، تنوع بخشیدن به فعالیت‏ها و یادگیرى یک فعالیت باشند.
مرحله هشتم: تعیین سیاست حرکت‏13
سیاست ابزارى است که به وسیله آن مى‏توان به هدف‏هاى سالانه دست یافت. مقصود از سیاست، رهنمودها، مقررات و رویه‏هایى است که انسان براى دست‏یابى به هدف‏هاى اعلان شده رعایت مى‏کند؛ مانند ایجاد نظم در کار ،اولویت کار بر تفریح ،ارتباط با دیگران در انجام کار،انجام همزمان تحصیل ، کار و... .


عواملى که مدیریت استراتژیک در زندگى رابا شکست مواجه مى‏کند، عبارتند از:
- عدم دقت در پیش‏بینى برنامه؛
در برنامه ریزى استراتژیک براى زندگى ،جمع آورى اطلاعات درست و دقیق بسیار مهم است. اطلاعات ناقص و غلط، منجر به شکست برنامه خواهد شد.
- وابستگى بیش از حد برنامه‏ها به یکدیگر؛
این امر باعث مى‏شود که اگر یک برنامه، یا یک مرحله از برنامه شکست بخورد، بقیه برنامه‏ها نیز با شکست مواجه مى‏شود.
- مرددبودن در اجراى برنامه مصوّب؛
برنامه‏ریزى دو قسمت دارد؛ قسمت فکرى و قسمت اجرا و در اجرا نباید مردّد بود.
- عدم انعطاف در برنامه‏ریزى؛
در برنامه‏ریزى یک اصل وجود دارد که آن ثبات در عین انعطاف است؛ یعنى در خود هدف ثبات داریم؛ اما در راه رسیدن به آن (شیوه کار)باید انعطاف داشته باشیم.
- تضاد در برنامه؛
قسمت‏هاى مختلف یک برنامه نباید با هم در تناقض باشند.


پى نوشت:

1. نهج‏البلاغه، ترجمه شهیدى، ص‏380.
2. میرزاحسین نورى، مستدرک الوسائل، ج‏2، ص‏308.
3. نهج‏البلاغه، ترجمه شهیدى، ص‏151-150.
4. محمدرضا حکیمى و همکاران، الحیاة، ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص‏392.
5. مولانا جلال الدین بلخى، مثنوى معنوى، ص‏565.
.Srategic mangement .6
7. محمّدى رى شهرى، میزان‏الحکمة، ج‏2، ص‏551.
.Mission statements .8
.Internal strengths and weaknesses .9
.External opportunities and threats .10
.term objectives - Long .11
.Annual objectives .12
.Policies .13

/ 0 نظر / 9 بازدید