جوان یعنى جهان‏

واژه جوان در لغت تداعى‏کننده توانایى، بالندگى، اقتدار، سلامتى، شادابى، سرور، سرزندگى، حرکت، فعالیت، جنب و جوش، خروش، جوشش، صداقت و احساسات و قطارى از این واژه‏هاى زنده است. شاید بد نباشد بدانیم در دنیاى واژه‏ها سه دسته داریم که فرصت جوانى‏2 را تعریف مى‏کنند:
الف) واژه‏هاى زنده و بالنده؛ مثل جوان، بهار، آب، روان، توفیق، رشد، پیروزى، عزت، افتخار، محبت، محبوبیت، مقبولیت، مشروعیت، احترام، حرکت، شادابى و بالندگى.
ب) واژه‏هاى خنثا که در حقیقت نحوه استفاده از آن‏ها، به آن‏ها معنا مى‏دهد و تلخى یا بالندگى‏شان را ترسیم مى‏کند؛ مانند: روز، شب، ماشین، چوب، لباس.
ج) واژه‏هاى تلخ و گزنده؛ چون پیرى، خستگى، بیابان، شکست، ذلت، طرد، بى‏احترامى، سکون، سیاهى، غم، اندوه، رکود، پوچى، بى‏انگیزه‏گى، سربار، بیکار و بیمار.
برخى روان‏شناسان، مانند وین دایر و فرانکل و مورفى، معتقدند کاربرد هر چه بیش‏تر یا باورمندى هر چه بالاتر به واژه‏هایى مانند خزانه واژگان زنده و بالنده بر روان آدمى اثر مثبت و فوق العاده مى‏گذارد و در صورت باور و استفاده هر چه بیش‏تر از این واژه‏ها، آدمى به مرحله همزیستى، همنوایى یا هم‏شکلى با این واژه‏ها
مى‏رسد و خود در دل این واژه‏ها تجسم مى‏یابد.
از طرف دیگر، چنانچه فردى همواره با واژه‏هاى تلخ و گزنده و بازدارنده سر و کار داشته باشد و باور کند که زندگى بیابانى است ذلت بار که او در سیاهى آن غم مى‏کارد و اندوه درو مى‏کند، رو به مرزهاى پوچى پیر مى‏شود و در یک طرد بزرگ از تمام توفیقات به یک بیمار تمام عیار تبدیل مى‏شود، کم کم و بعد از گذشت مدتى از زمان همان مى‏شود که مى‏اندیشد؛ چرا که به قول روان‏شناس معاصر شاگتى گواین: «تو همانى که مى‏اندیشى.»3
حال اگر با اندیشه‏هاى مثبت و واژگان زنده سر و کار داریم، بالنده مى‏شویم. و اگر با افکار پوچ و تلخ و واژگان گزنده سر و کار داشته باشیم، پژمرده مى‏شویم.
جوانى در حقیقت دورانى از عمر است که از فرصت‏ها و توان‏ها آکنده مى‏نماید؛ یعنى اوج توانمندى‏هاى انسان در این سنین مى‏گذرد. شاید در مقام تشبیه بتوان این دوران را در قالب تمثیلات زیر پررنگ‏تر مطرح کرد:
از منظر و نگرش طبیعى، جوان یعنى راس قله زندگى.
از منظر زیبایى و زیبایى‏شناسى، جوان یعنى گلستان و دوران شکوفه‏دهى زندگى.
از وجه تمثیل به دریا، جوان یعنى موج و برخاستن.
از وجه تشبیه به فرود و فراز، جوانى یعنى دوره اوج‏گیرى.
از منظر گاه هوش و توان و استعداد، جوانى یعنى دوران بالاترین کشف‏ها و شدن‏ها.
از منظرگاه حرکت و روان‏شدن، جوانى یعنى بالاترین سرعت و وصول به اهداف.
و از زاویه توانایى جسمى، جوانى یعنى سلامتى و شادابى.
موارد فوق و موارد مشابه همگى در حقیقت دنیاى جوانى را به عنوان دنیاى فرصت‏ها به ما معرفى مى‏کند. از این رو، حضرت رسول(ص)، پیامبر رحمت و محبت، مى‏فرماید: «علیکم بالشباب لانّهم ارق افئدة؛4 بر شما باد به جوانان [و توجه بیشتر به آنها] زیرا احساسات رقیق و قلب‏هاى حساس دارند.
جامعه ایرانى در طول تاریخ و در بعد ارزش‏ها و مبانى فکرى و علمى و عقیدتى نشان داده است که بهترین، سالم‏ترین و فداکارترین جوانان را تربیت و به دنیا عرضه داشته است.

جوان ممتاز
جوان ممتاز داراى سه بعد مهم است:
الف) مشورت مى‏کند.
ب) تأمل مى‏کند.
ج) با دقت انتخاب مى‏کند.
امروزه عقیده بر آن است که اغلب موفقیت‏ها در دوران جوانى یا تحقق مى‏یابد و یا مقدمات تحقق آن فراهم مى‏گردد؛ فرضاً علاقه یک جوان در دوران تحصیل به تحقیق کم کم او را با اصول و فنون پژوهش و مقاله‏نویسى آشنا مى‏سازد و حتى شاید در دوران تحصیل آثار مهمى تولید کند، چه بسیار جوانانى که در زمان تحصیل از جهت پژوهش و نگارش و تحلیل به موفقیت هایى رسیده‏اند و همپاى استادان خودشان ظاهر شده‏اند. بعضى نیز در دوران تحصیل جهت کسب تجارب و فنون و نه صرفاً دانش و رموز محض مى‏کوشند و حتى پس از فراغت از تحصیل این فرایند را ادامه مى‏دهند و منشأ خدمات و تحولات بسیار مى‏شوند. جوان ممتاز و هدفمند همواره با توکل حرکت و با امید عمل مى‏کند و فعالیت‏هایش طبق برنامه را جهت مى‏دهد؛ چرا که به قول ادوارد دبنو: افراد بى‏برنامه و بى هدف عادت دارند آینده را تار و گذشته را مصیبت‏بار ببینند؛ لذا در تخریب خود تسلیم مى‏شوند.»5
و به همین خاطر است که توماس کارلایل مى‏نویسد: «آدمى که نمى‏داند به کجا مى‏رود نسبت به هر بادى که مى‏وزد موافق است.»6

جوانى و یادگیرى‏
«آنگاه که از یادگیرى بازمانید، به رشد خود پایان داده‏اید.»7
در دنیاى امروز بحث آموزش مادام‏العمر8 مطرح است و این امر باید براى جوانان عزیز یک باور و اساس قانونى به شمار رود. امروزه یاد گرفتن بیش از همه دوران‏هاى گذشته اهمیت دارد. در گذشته اگر انسان به دانش‏هاى محدودى مسلط بود کفایت مى‏کرد؛ ولى در دنیاى متلاطم و متحول امروز آموزش مداوم بسیار ضرورت دارد.
امروزه تنها مهارت‏هاى ارزشمند فرد مى‏تواند ضامن ادامه موفقیت و رشدش باشد. کسانى که پیوسته مى‏آموزند و دانش و مهارت خود را افزایش مى‏دهند، بر ارزش اجتماعى خود مى‏افزایند. امروزه سه چیز در زندگى ما گریزناپذیر است:
1. فرصت‏هاى محدود
2. توان‏هاى نامحدود
3. دگرگونى‏هاى معدود
جامعه‏هاى امروزى زیر بمباران‏هاى تحولات و دگرگونى قرار دارند. پس هوشمندانه‏ترین راه این است که در تمام طول عمر خود پیوسته بیاموزیم؛ براى همخوان شدن باوضعیت‏هاى تازه آماده شویم و به اصول زیر توجه داشته باشیم:
1. علاوه بر سختکوشى (پشتکار) هوشمندانه‏تر کار کنیم.
2. موفقیت‏ها به مرور حاصل مى‏شوند و چیزى که ارزش انجام شدن دارد، لازم نیست در همان گام نخست یکباره کامل گردد.
3. آنچه انگیزه آفرین است به انسان انگیزه مى‏دهد.
4. هرگز، هرگز، هرگز به رغم فراوانى ناکامى‏ها و شکست‏ها از پاى ننشینید.
5. نباید در مراحل تجربه اندوزى و یادگیرى اندیشه‏هاى خوب را زندانى کنید. بکوشید آن‏ها را محقق سازید.
6. کار، تحصیل و تلاش و یافتن را تجربه کنید و همواره خود را غافلگیر کنید؛ چون در اوج تلاش محو فعالیت هستید و در صورت توفیق به غافلگیرى خویش مى‏رسید.
7. کار و فعالیت و یادگیرى را بسیار جدى بگیرید؛ ولى با خود نرم باشید.
8. سعى کنید بزرگ بیندیشید، بزرگ عمل کنید و بزرگ باشید تا کارهاى بزرگ را رقم بزنید.
9. دوران جوانى دوران کارکرد خوب است و کارکرد خوب پیامد هدف‏گذارى خوب است.
10. همواره آدم‏هاى فعال و توانمند انسان‏هاى متفاوتى هستند؛ چون انگیزه‏هاى متفاوتى دارند.
11. اگر در جستجوى کمال نباشیم، به برترى نمى‏رسیم.
12. همواره از درون خود بپرسید چگونه مى‏توانم بهتر ظاهر شوم. این مسأله شما را به کاوش درون گسیل مى‏کند و معجزه اینجا روى مى‏دهد زیرا کشف و شهود را خواهید دید.

جوان و برنامه‏
امروزه مشاهده افرادى که همیشه خوشحال و خوش‏بین و موفق هستند، ما را به تعجب و غبطه وا مى‏دارد. به راستى علت چیست؟ چگونه در دل برخى از انسان‏ها به رغم سختى و مشکلات ظاهرى، روح سبز انسانیت شکوفا مى‏شود؟ حقیقت آن است که بسیارى از مردم، به دلیل برنامه‏هاى ناقص یا غلط، همواره سرگردان یا غمگین هستند. آن‏ها بدون این که بخواهند، یاد گرفته‏اند که فقط ناراحت و ناراضى باشند و احساس شکست کنند و در واقع زندگى را بدون برنامه‏ریزى بگذرانند.
برنامه‏ریزى در حقیقت به معناى پیش‏بینى عملیات با توجه به امکانات است تا براى رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، موفقیت را رقم بزنیم. نکته حائز اهمیت در برنامه‏ریزى خصوصاً در دوران جوانى دقت و ظرافت و گزینش فرصت‏ها است. از این رو، «دقت و ظرافت در برنامه‏ریزى، از وسیله و امکانات مهم‏تر است.»
برنامه‏ریزى همواره به داشتن سه افق و دید نیازمند است؛ یعنى:
افق دور که همان دور اندیشى است؛
افق روشن که همان آگاهى و روشن بینى است؛
و افق باز که همان دورى از تک بعدى است.
این افق‏ها مستلزم آگاهى و نگاه جست و جو گرانه است نه منفعل و پذیراى محض بودن. از این رو، باید نگاهى جست‏وجوگر به گذشته، نظرى عمیق به حال و تعمقى ژرف در اطراف و نگاهى بس دوراندیش به آینده داشته باشیم. برنامه‏ریزى، آینده را به زمان حال مى‏آورد. از این رو، مى‏توانید کار را با آگاهى بیش‏تر در آینده رقم بزنید.
امام على(ع) در اهمیت برنامه‏ریزى پیش از انجام کار مى‏فرماید: «کسى که بدون آگاهى به عمل مى‏پردازد، همچون کسى است که از بیراهه مى‏رود؛ و چنین شخصى هر چه جلوتر مى‏رود، از سر منزل مقصود خویش بیش‏تر فاصله مى‏گیرد؛ و کسى که از روى آگاهى و [برنامه‏] حرکت کند، مانند رونده راه آشکار است.»9
گفتنى است که پس از گذشت چهارده قرن از شخص ماندگار امیرمؤمنان(ع)، در غرب نیز همین مطلب مطرح است و«اچسون و گال» مى‏نویسند: «اگر مطمئن نیستید به کجا مى‏روید، خطر رسیدن به جاى دیگر را با خود همراه دارید.»10
جوان نیز باید این گونه باشد تا فرصت‏هاى موجود تلف نشوند و فرد بتواند با اثر بخشى و توانایى و کارآیى به اهداف زیبنده و جایگاه شایسته نائل شود. یکى از متفکران مدیریت «گرى دسلر» مى‏نویسد: «هر کارى که مشکل‏تر است، برنامه‏ریزى آن واجب‏تر مى‏نماید.»11 «هر چیز که به فکر آید، قابل برنامه‏ریزى است.»12
امام على(ع) خطاب به مالک اشتر مى‏فرماید: «اى مالک، کارها را چنان بر روزها تقسیم کن که روزانه مطابق برنامه، انجام وظیفه شود و امور بر اثر عدم انضباط و ترتیب، مختل و آشفته نماند.13

«جوانى یعنى فرصت موفقیت‏ها و اندیشه‏ها»
تنها چیزى که موفقیت‏ها و افکار عالى ما را محدود مى‏سازد، تفکرى است که به ما مى‏گوید «نمى‏توانى موفق شوى». مى‏توان هرگونه اندیشید؛ ولى باید دانست: «آن که مى‏گوید مى‏توانم، مى‏تواند وآن که مى‏گوید نمى‏توانم، نمى‏تواند».
وقتى کسى مى‏گوید: «فکر مى‏کنم همیشه یک بازنده خواهم بود»، یادگیرى و تلاش را کنار مى‏گذارد، موقعیت‏ها را از دست مى‏دهد، تا دیر وقت کار نمى‏کند و تلاش مضاعف به خرج نمى‏دهد و همواره مى‏گوید «بى فایده» است. و ناگفته پیدا است که پیشگویى‏اش درست از کار در مى‏آید و موفق نمى‏شود؛ چون به خود تلقین مى‏کند. تلقین منفى دشمن موفقیت‏ها است؛ همان گونه که تلقین مثبت عامل پیروزى‏ها و موفقیت‏ها به شمار مى‏آید. وقتى کسى به خود مى‏گوید: «من موفق خواهم شد» و اضافه مى‏کند به هر قیمتى این کار را خواهم کرد، تا هر وقت لازم باشد کار مى‏کنم، تا آن جا که بتوانم یاد مى‏گیرم تا جایى که نیاز باشد تغییر مى‏کنم. بى تردید موفق مى‏شود. چون افکار، باور، اعتقاد و حرکتش مبناى درونى دارد؛ او در افکار بالنده و فرازین به سر مى‏برد. و حتى شکست را حقیقت و قسمتى از حرکت به شمار مى‏آورد. پس انسان در هر شرایط جسمى و روحى تمام موفقیت‏ها یا شکست‏هاى خود را مدیون افکار خویش است.

نمونه تأثیر افکار
هلن کلر: اجازه نداد که نابینایى و ناشنوایى‏اش مانع از آن شود که زندگى خود را وقف انسان‏هاى بد اقبال‏تر از خویش کند. پس تلاش کرد، آموخت و در سطوح بالاى آموزش مدرک گرفت و تمام عمر در خدمت افراد به ظاهر ناتوان به سر برد.
توماس ادیسون: در دوران کودکى از مدرسه اخراج شد، در دوران نوجوانى شکست‏هاى فراوان داشت و در جوانى پدرش به او مى‏گفت: اگر کله‏ات را بشکافیم به جاى مغز تکه‏اى گچ پیدا خواهیم کرد؛ ولى در اوج جوانى چنان تلاش کرد که امروزه از مشاهیر صنعت شمرده مى‏شود و بیش از 200 اختراع به نام او ثبت شده است.

جوان و مشکلات‏
جوانان پیوسته با موقعیت‏هاى بزرگى مواجه مى‏شوند که زیرکانه خود را در قالب مشکلات لاینحل از آن‏ها پنهان مى‏کنند. این اندیشه گاه و بى گاه به ذهن همه خطور مى‏کند که «چه خوب مى‏شد اگر هیچ مشکلى وجود نمى‏داشت!»
اساساً انسان‏ها براى حل مسائل و مشکلات و یافتن راه‏هاى تازه جهت حل مسائل آفریده شده‏اند و به نظر من:
«زندگى از جهتى مسأله بزرگى است که آدمى براى حل کردن آن آفریده شده است.»
مشکلات بخشى از میراث جهانند که ما را براى رهایى از خود به سوى یادگیرى و تجربه مى‏رانند. ویژگى منحصر به فرد بودن انسان تلاش پیگیر آدمى جهت تجربه اندوزى است، شما مى‏توانید از هیچ، چیزى بسازید. حیوانات بر عکس انسان نمى‏توانند این گونه در صحنه حیات ظاهر شوند. انسان بودن یعنى تحمل مشکلات و همچنین عشق ورزیدن، خندیدن، گریستن، تلاش، برخاستن، به زمین خوردن و دوباره برخاستن.
از زاویه و دیدگاه کسى که مثبت فکر مى‏کند، یک مشکل صرفاً موقعیتى تازه براى یاد گرفتن است. انسان از دوران کودکى با این اندیشه بزرگ مى‏شود. حتى نوزادان و بچه‏ها هم با همین فلسفه زندگى مى‏کنند. کودک ده ماهه هر چیزى را مثل یک مبارزه مى‏بیند، در آوردن صداهاى تازه، یادگیرى برداشتن اشیا، مبارزه خوردن، پرتاب اشیا و لذت پرتاب آنچه که مى‏خورد. زندگى براى انسان یک سفر سحرآمیز توأم با اکتشاف است. بچه‏ها وقتى بزرگ‏تر مى‏شوند، با هیجانات و احساسات بى پروا و زیبا، خود را به دامان زندگى مى‏اندازند؛ مسابقه دوچرخه‏سوارى، دو، بالاى نردبان رفتن و پریدن و از درخت بالا رفتن و... نمودهاى این احساسات زیبا است.
گاه به دلایلى این مبارزان کوچک و شجاع به بزرگسالان یا جوانانى منفعل و پیرو که انجام کوچک‏ترین کارها برایشان به منزله مبارزه با هیولایى شکست‏ناپذیر است، تبدیل مى‏شوند؛ چرا؟ شاید جواب اولیه آن این باشد که تمرین و مبارزه با مشکلات را ادامه نداده‏اند و مشکل را معضل لاینحل تصور کرده‏اند. در حالى که مشکل یک فرصت است. نباید فراموش کنیم که مشکلات دامنه ذهن ما را وسعت مى‏بخشند. به قول هوراس: «بدبختى، نبوغ را نمایان مى‏سازد و خوشبختى آن را مى‏پوشاند.»14

جوان و اشتباهات‏
مردى همیشه تأسف مى‏خورد که چرا هیچ‏گاه خداوند با او صحبت نکرده است. روزى از دوستى پرسید: «چرا خداى بزرگ عالم هیچ وقت از آن پیام‏هایى که براى دیگران مى‏فرستد، براى من نفرستاده است؟ آن دوست در پاسخ گفت: «اما خداوند که با تو ارتباط برقرار کرده است... خداوند از طریق اشتباهاتت با تو در رابطه است.»15
اشتباهات بازخورد اعمال مایند. اشتباهاتى که برندگان مرتکب مى‏شوند به مراتب بیش از بازندگان است؛ و به این خاطر است که برنده‏اند؛ زیرا آن‏ها با تلاش و تداوم بیش‏تر توانسته‏اند بازخوردهاى بیش‏تر دریافت کنند. اشکال کار بازندگان در این است که اشتباه را رویدادى بزرگ و نابخشودنى تلقى مى‏کنند و جنبه مثبت آن را در نظر نمى‏گیرند.

شکست‏ها و پیروزى‏ها
معمولاً اشتباهات به نوعى شکست منتهى مى‏شوند و همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، انسان توانمند شکست را قسمتى از زندگى و بخشى از پیروزى مى‏داند. ما معمولاً از شکست‏هاى خود بیش از پیروزى‏هایمان درس مى‏گیریم؛ زیرا وقتى بازنده مى‏شویم به فکر و تأمل و تجزیه وتحلیل و سازماندهى مجدّد مى‏پردازیم و طرح‏ها و تاکتیک‏هاى تازه بنا مى‏کنیم، اما وقتى برنده مى‏شویم فقط جشن مى‏گیریم چیز تازه‏اى نمى‏آموزیم؛ و این خود دلیل دیگرى براى گرامى داشتن اشتباهات است. زندگى توماس ادیسون در این زمینه سندى معتبر است. روزى از او پرسیدند: «از این که بارها و بارها در تلاش براى ساختن لامپ برق با شکست رو به رو شدى، چه احساسى داشتى؟»
ادیسون پاسخ داد: «من هیچ وقت شکست نخوردم و احساس شکست را نیز به خود تلقین نکردم. بلکه من با موفقیت توانستم هزاران طریقه نساختن لامپ برق را کشف کنم!»
این نگرش مثبت به اشتباه، ادیسیون را قادر به ارائه خدمتى به جهانیان کرد که او را از این حیث در طول تاریخ بى رقیب ساخته است.

جوان و ریسک‏پذیرى‏
رسیدن به هر هدفى همیشه مستلزم قبول خطر است. فردى ممکن است بگوید: «نه، من ریسک نمى‏کنم من جانب احتیاط را رها نمى‏کنم». این فرد نمى‏فهمد تا احتیاط افراطى را کنار نگذارد به هدف نمى‏رسد. احتیاط معقول همیشه مطلوب است؛ ولى احتیاط مفرط و ترس مضاعف انسان را به اهداف موعود نمى‏رساند. اهداف همیشه بر سر جاى خود هستند و بر این کره خاکى خداوند قانونى حاکم است که رسیدن به پاداش را به بهاى قبول خطر تضمین مى‏کند. جز این راه، راه دیگرى وجود ندارد.
دوران جوانى یعنى رسیدن به یک انسان کامل و یک انسان کامل بودن، بسیار ارزشمند است. انسان‏هایى که شهامت پرداخت بهاى اهداف و عشق را دارند، بسیار انگشت شمارند. انسان هدف‏دار و عاشق کسى است که تمام اندیشه امنیت را رها کرده، بى پروا به روى هر خطرى آغوش مى‏گشاید. پس باید زندگى را همچون معشوقى در آغوش گرفت.

نتیجه‏
ما انسان‏ها حق انتخاب داریم و خداوند حکیم در قرآن کریم نیز این حق را رسماً به ما داده است انتخاب‏هاى درست، به جا، دقیق و ارزشمند حتى ما را از مقام فرشتگان بالا مى‏برد و انتخاب‏هاى فرودین و غلط و بى‏ارزش ما را از حیوان هم پست‏تر مى‏سازد. انتخاب حق ما است، انتخاب میان زندگى واقعى یا زیستن نباتى، انتخاب شغل یک ریسک است، عبور از خیابان هم یک ریسک است، شروع یک فعالیت علمى یا حرفه و شغل و یا زندگى مشترک نیز از این مقوله است. پس باید این ریسک‏ها یا انتخاب‏ها را در زندگى تجربه کنیم؛ البته این ریسک‏ها و انتخاب‏ها باید معقول، مطلوب، دقیق و حساب‏شده باشد. و لفگانگ گوته، مستشرق حافظ دوست و فیلسوف آلمانى، مى‏نویسد: هر کارى را که مى‏تونى انجام دهى یا رؤیاى توانستنش را دارى... آغاز کن. در جسارت تو، نبوغ و قدرت و سحر مثبت نهفته است.
ما نیز بر این عقیده‏ایم که: هر انسانى، خصوصاً در دوران پاکى و صداقت جوانى، با ایمان به سمت یک هدف معقول بإ؛ّّظ توکل و قبول خطرات و ریسک و با لحاظ احتیاط مطلوب حرکت کند، دستان ناپیداى خداوند به سمت او خواهند آمد.

جوان و تعهد
جوانى دوران تعهد وتلاش متعهدانه است. جوان انسانى مسؤولیت‏پذیر است که با عنایت به صدق و پاکى‏اش همیشه سرفراز میدان‏ها است. در قبول مسؤولیت‏ها باید نخستین قدم را خود ما برداریم. اگر جوانیم، باید حرکت کنیم. تا وقتى که در حاشیه ایستاده‏ایم و براى هجوم به سمت اهداف و مرزهاى موفقیت آمادگى نداریم، گویا جهان در برابر ما با این نگرش ایستاده است: «خوب، مثل این که آنقدرها درباره این مسأله جدى نیست و متعهدانه جلو نیامده است. هر وقت آن را جدى گرفت، به او کمک خواهیم کرد.»
از همان لحظه‏اى که با قاطعیت مى‏گوییم: «من به هر قیمتى این کار را خواهم کرد، کم و بیش گام اول را به سوى همان «نبوغ و قدرت لایتناهى» برداشته‏ایم. هر کسى که در زندگى موفق مى‏شود، متعهدانه تصمیم به موفق شدن گرفته است.
کوهنوردى که قله اورست را فتح کرد، یقیناً به خود گفته است که «فتحش مى‏کنم». براى وصول به اهداف باید جدى باشیم. زندگى گاندى شاهدى بر این حقیقت است که حتى یک فرد کاملاً در بند و اسیر در پشت میله‏هاى زندان استعمار نیز مى‏تواند مسیر تاریخ یک ملت را تغییر دهد. دیزرائیلى مى‏نویسد: «هیچ چیز قادر به متوقف ساختن اراده انسانى که حتى زندگى خود را در گرو پیشبرد هدفش مى‏گذارد، نیست.»16
مردم نیز همواره دنبال کسى هستند که تعهد و استقامتش را تحسین کنند.

جوان و تلاش‏
جوان پر تلاش دریاى واقعى است؛ او باید با خود زمزمه کند:
دریایم و نیست باکم از توفان‏
دریا همه عمر خوابش آشفته است‏17
براى شاد زیستن و جهان ماندن و جهانى شدن و پا به عرصه جاودانگى گذاشتن و جاودانه شدن حرف اول و آخر تلاش است. در زندگى بسیارى از بزرگان، نوابغ، دانشمندان سخنوران ومحققان مقوله تلاش و کوشش فوق طاقت بشرى جارى است. البته چون اهداف بلندى در سر مى‏پروانند، همواره از آن لذت مى‏برند.
پیشرفت در هر زمینه‏اى با تلاش میسر است. ما به تلاش نیاز دارم؛ زیرا طبیعت ما آن را «طلب» مى‏کند؛ زیرا تلاش، امتیاز و اشتیاق انسان براى یادگیرى، خودآزمایى، آزمایش و تجربه است. اشتباه اغلب مردم این جا است که تنها براى رسیدن به اهداف نهایى کار مى‏کنند ونه براى لذت از کار کردن؛ و به همین خاطر است که وقتى به اهداف مورد نظر خود نمى‏رسند، دچار یأس و افسردگى مى‏شوند.
تلاش در این‏جا به معناى زیاده‏خواهى، زیاده‏طلبى یا غرق شدن در هرج و مرج نامحدود نیازهاى تمام ناشدنى نیست. تلاش یعنى سعى در رقم زدن استارت‏ها و مراحل موفقیت جهت رسیدن به اهداف ارزشمند. اگر ما به خاطر عشق به کار و مسؤولیت تلاش کنیم، دیگر مشکلى وجود نخواهد داشت. نتایج همواره فرا مى‏رسند؛ زیرا این یک الزام است، یک «باید» است، یک قانون است، اما اگر نتایج تأخیر داشتند یا در آن زمانى که شما انتظارشان را مى‏کشیدید از راه نرسیدند، اجازه ندهید که این مسأله تمام هفته یا سال شما را خراب کند، نتایج همیشه از راه مى‏رسند. بیایید از همین لحظه تصمیم بگیریم به خاطر عشق به کار کردن کار کنیم و این مانند شاد بودن است یعنى یک تصمیم است. به قول جیمز ام. بارى: «راز شاد زیستن، انجام دادن آنچه دوست مى‏داریم نیست. دوست داشتن آن چیزى است که انجام مى‏دهیم.» نیوتن مى‏گوید: اگر من به جایى رسیده‏ام، بر اثر کار و کوشش است.18

پى‏نوشت‏ها:

1. تعبیر زیباى آقاى احمد ناصرى از شعر بسیا شیواى حضرت مولى الموحدین امیرالمؤمنین على(ع) که مى‏فرماید: اتزعم انک جرم صغیر و نیک انطوى العالم الاکبر.
.Young oportionity .2
3. شاگتى گواین، تو همانى که مى‏اندیشى، تهران: [بى‏نا]، سال 1378.
4. به نقل از یادداشت‏هاى روایى، حجةالاسلام شیخ احمد ناصرى، ص 18.
5و6.به نقل از دکتر رحمانى یادداشت‏هاى پراکنده، ص 22.
7. مدیریت بر قلب‏ها، کن بلانچارد، ترجمه دکتر عبدالرضا رضایى‏نژاد، ص 26 که تعبیر ذیل را بکار برده است:
.you stop growing Long life learning ,When you stop Learning .8
9. نهج‏البلاغه، خطبه 154، ترجمه محمد دشتى.
...Thrid Techiques in the clinical supervision :A.Acheson Meredith Damien Gall .Keith .10
chapter h.p.112-1998
12و11. مبانى مدیریت، گرى دسلر، ج 1، ص 156.
13. نهج‏البلاغه، نامه 53، ترجمه محمد دشتى.
14. راز شاد زیستن، اندرو متیوس، ترجمه وحید افضلى راد، ص 102.
15. همان، ص 103.
16. همان، ص 110.
17. در کوچه باغ‏هاى نیشاور، محمدرضا شفیعى کدکنى.
18. اختراع گامى به سوى تکامل، رضا ناظمى، ص 129.

/ 0 نظر / 3 بازدید