بالهاى تحول

گامى به سوى موفقیت‏
صاحب ذوقى گفته است:
«انسان باید عظمت را بجوید
وگرنه
از جویبار حقیرى که به چاله‏اى مى‏ریزد
مرواریدى صید نخواهد شد»
2 شرط اساسى موفقیت‏
عصر امروز، عصر امپراتورى برنامه و اطلاعات به شمار مى‏آید و همه چیز تجلیگاه اراده آدمى است. اگر با عنصر آگاهى و نظم و خدامحورى عمل کنیم و مایه تحول خود و پیرامون خود شویم، بى تردید به قله‏ها دست خواهیم یافت.
شعار جهان امروز چنین است:
«آینده از آن تو است به دو شرط: نخست آن که با برنامه و در برنامه حرکت کنى؛ و دوم آن که به برنامه ایمان داشته باشى»
هشت گام در برنامه ریزى کارآمد:
امروزه براى برنامه ریزى کارآمد و بهینه هشت گام تعریف مى‏کنند. وقتى مى‏خواهید به قله کوهى صعود کنید، شاید نخستین چیزى که ذهن را به خود مشغول مى‏سازد، کلیت قضیه است. کلیت قضیه در قالب یک پرسش اندیشه‏تان را زیر فشار قرار مى‏دهد: آیا اساساً من مى‏توانم از این قله بالا بروم. این تلنگر ذهنى میزان ایمان شما به کلیت عمل را مشخص مى‏سازد؛
به عبارت دیگر، شما از خود مى‏پرسید: آیا من ایمان قلبى دارم که مى‏توانم این کار را بکنم؟!
اگر این ایمان قلبى مسلم و مسجل شد، هشت گام یا مرحله مطرح مى‏گردد.
گام اول: در این مرحله، علت صعود به طور ذهنى تبیین مى‏شود؛یعنى چرا صعود به این قله؟ به عبارت روشن‏تر، ایمان دارم این کار شدنى است؛ اما چرا این قله؟ بر این اساس، شناسایى و تعیین رسالت (Mission)و بینش (Vision)مطرح مى‏شود.
گام دوم: در این مرحله، مسیر حرکت از آغاز تا مقصد تعیین مى‏گردد. این کار اصطلاحاً تعیین هدف دراز مدت خوانده مى‏شود.
تنها داشتن هدف کافى نیست؛ آدمى باید به ابعاد هدف، مراحل هدف، نحوه حرکت به سوى هدف بیندیشد و سپس حرکت را بیاغازد. بنابراین، فرایندگرایى‏ونتیجه گرایى هر دو مهم و تعیین کننده‏اند؛ هر چند در طراحى و برنامه‏ریزى فرایندگرایى تأثیر بیش‏تر و ارزش بالاتر دارد.
گام سوم: زمان دقیق صعود، در این مرحله تعیین مى‏شود. این گام اصطلاحاً نخستین گام اجرایى در مدیریت زمان نام دارد.
گام چهارم: در این گام، مراحل مهم صعود و زمان آن‏ها تعیین مى‏گردد.
وقتى یک فعالیت را به مراحلى تقسیم کنیم، به راحتى مى‏توانیم آن را در ظرف زمان و فعالیت‏هاى کوچک یا خرده فعالیت تعریف کنیم.
گام پنجم: در این مرحله، جایگاه امروز فرد تبیین مى‏شود و فاصله او با هر مرحله از برنامه صعود به دست مى‏آید. این همان نگاه فرایندى مرحله‏اى به کارها است که نوعى ارزشیابى تکوینى و مرحله‏اى است.
گام ششم: مسیرى که انسان از جایگاه امروز تا جایگاه بعدى مى‏رساند، با تمام جزئیاتش در این مرحله ترسیم و طراحى مى‏گردد.(مرحله تهیه برنامه استراتژیک)
گام هفتم: نوع وسیله یا ابزارى را که فرد باید در هر مقطع از صعود از آن استفاده کند، در هفتمین مرحله مشخص مى‏شود. این کار اصطلاحاً ابزارشناسى نام دارد. گاه شناخت دقیق ابزار انسان را صدها قدم به موفقیت نزدیک مى‏سازد.
گام هشتم: اینک زمان اجرا است. با یک نگاه به برنامه و وضعیت موجود در هر لحظه، مراحل پیشرفت کار را مدیریت کنید. تا هدف را در آغوش بگیرید. (مراحل کنترل کار)1
اجراى این مراحل در یک برنامه ریزى استراتژیک بسیار مهم است و در موفقیت انسان نقش اساسى دارد.
ایمان در برنامه ریزى:
ایمان در حقیقت نوعى رجوع به خویشتن خویش است. رجوع به خویشتن یعنى شناخت خویشتن یا تلاش در جهت شناخت خویشتن.
آندره تارکوفسکى، فیلمساز نام‏آور روس، مى‏نویسد:
اگر انسان حتى به درخت خشکیده با ایمان آب دهد سبز خواهد شد، زیرا ریشه دارد.2
مى‏توان گفت مقصود از مدیریت زمان توام با ایمان و اعتقاد، مدیریت برنامه‏ها در ظرف زمان است نه مدیریت بر زمان. بنابراین، زمان عاملى است با قابلیت انعطاف نامحدود براى دسته بندى بهینه فعالیت‏ها؛ همچون قفسه‏هاى کتابخانه که عاملى است براى چینش صحیح کتاب‏ها.
ایمان در زندگى با عشق، شوق، و انتظار درآمیخته است. اگر به گذشته بنگرید، مى‏بینید لحظه‏هاى خطیر، لحظه‏هایى هستند که به راستى زندگى کرده‏اید و با عشق و محبت به سر شده است.3 بنابراین، براى آزاد ساختن انرژى بى نهایت درون خویش در برنامه ریزى، جز محبت سرشار بى ریا و بى انتظار به ذره ذره این عالم هیچ راهى وجود ندارد. تمام اعمال نادرست ما در حبس این نیروى عظیم در دایره تنگ خودخواهى‏هاى کور ریشه دارد.
فرانچسکوى قدیس مى‏نویسد:
دیدن با چشمان بسته، ایمان با قلبى خاموش، این است معجزه دائمى.4
همراهى ایمان و عشق در برنامه زندگى
ایمان و عشق در برنامه ریزى زندگى ملازم حرکت مى‏کنند. عشق، هر دو کیفیت تاریکى و روشنایى را در خود دارد و ترکیبى است از شب و روز و مرگ و زندگى. انسان باید از بخش تاریک شروع کند. شروع همیشه از تاریکى است، درست مثل بذرى که زندگى خود را از تاریکى درون خاک شروع مى‏کند. تمام شروع‏ها در تاریکى است؛ زیرا تاریکى از مهمترین عوامل آغاز هر حرکت است. البته حرکت در تاریکى با نور ایمان معنا مى‏شود و متبلور مى‏گردد.
تاریکى داراى عمق خاصى است و قدرت فراوانى براى تغذیه شما دارد. روز همیشه شما را خسته مى‏کند، ولى شب هنگام دوباره نیرو مى‏گیرید و زنده مى‏شود. بنابراین، حرکت خود را از تاریکى و ابهام ولى با ایمان شروع کنید و بدانید روشنایى سحر در پیش خواهد بود. اگر از تاریک هراسان باشید و فرار کنید هرگز روشنایى روز را در نمى‏یابید. اگر انسان بخواهد بدون تجربه تاریکى شب از آن گذر کند، هرگز قادر به تجربه روز نخواهد بود.
انسان باید با نور ایمان به درون تاریکى روح نفوذ کند تا از آن بگذرد و به روشنایى سحرگاهان برسد. ابتدا مرگ را مى‏چشید و سپس زندگى را تجربه خواهید کرد. در ترتیب عادى کارها ابتدا تولد است و سپس زندگى ولى در دنیاى باطنى و سفر درونى مساله کاملاً فرق دارد. ابتدا از خود گذشتن را تجربه مى‏کنید و سپس زندگى مى‏چشید.
ابتدا تاریکى را تجربه مى‏کنید و سپس روشنایى از درون آن زاده مى‏شود. چنان که آسانى از دل سختى، حیات از دل مرگ، محبت از دل محنت، شادى از دل غم، وصل از دل هجر و نور از دل ظلمت برون مى‏تراود.
حافظ شکایت از غم هجران چه مى‏کنى
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور
اگر نیک و ظریف به زندگى بزرگان و فرهیختگان بنگریم، از محنت‏ها و غم‏ها و هجران‏ها و حرمان‏ها و سختى‏هاى طاقت فرسا آکنده است. آنها به یارى ایمان به هدف به قله‏هاى رفیع موفقیت دست یافتند. صاحبدل متفکرى مى‏فرمود: «جوانان امروز باید همواره بکوشند.» زندگى نامه بسیارى از بزرگان و ذوالفنون و اندیشه ورزان و عالمان و مخترعان و مکتشفان را مطالعه کنند؛ چرا که چهار چیز به ما هدیه مى‏دهد:
1-الگو گیرى‏
2- برنامه ریزى‏
3- تعهد به هدف‏
4- ایمان به مسیر و عاقبت راه ها
نباید فراموش کرد که رشد و تعالى و شخصیت هر فرد ساخته و پرداخته خود او است. دانش برنامه ریزى و ایمان به هدف موتورهاى محرک انسان به سوى تعالى‏اند. انسان واقعى در جبر خطى و قالبها نمى‏گنجد و غیر قابل پیش بینى است. او از حصارهاى به ظاهر معقول و زنجیرهاى مرئى و نامرئى آزاد است و به همین سبب، ساختار شکن است نه قانون شکن؛ قالب‏هاى محدود را در هم مى‏شکند و پیش مى‏رود. رمز پیشرفت و خلاقیت بشر نیز در همین شالوده شکنى به ظاهر غیر معقول نهفته است.
«پیشرفت‏ها یکسره به انسان‏هاى فرا ساختار یا ساختار شکن و قالب شکن بر مى‏گردد؛ چون آدمهاى قالبى همیشه در صدر و تطبیق خویش با وضع موجود هستند، حال انسان ساختار شکن و متحول وضع موجود را برخود و نیازهاى خود منطبق مى‏سازد. بنابراین براى وقوع هر گونه تغییر جدى باید چشم امیدمان به انسان متفاوت و متحول باشد.»5
راه خویش گیر
هر انسانى موجودى یگانه و منحصر بفرد است که مى‏تواند در مسیر خود ساختگى و اجتماع سازى منشا تحول شود.
بودا مى‏گوید: «اى انسان خود پناه خویشتن باش»6 یعنى با ایمان به خویش و توان خویش حرکت کن تا مرزهاى سعادت را درنوردى و به دنبال سبو و مشک آب و راه‏هاى رفته و قطب‏هاى مختلف نباش.
آب کم جو تشنگى آمد به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
انسان چگونه‏اى است که براى تقابل با چراهاى زندگى آفریده شده است و کورکورانه نباید تابع محض یا منتظر محتضر باشد. حرکت، تکاپو، خلاقیت، رشد، تحول و انتقال و مهاجرت و گریز از بندهاى ناگزیر همه و همه نشان انسان پیراسته از تقلید کورکورانه است.
روزى عارف بزرگ خواجه عبدالله انصارى همراه یکى از مریدانش از جاده‏اى مى‏گذشت. «مرید» به رسم ادب پشت سر خواجه در حرکت بود که خواجه به وى گفت: اى پسر! پشت سرم راه مرو. مرید پیش خود گفت: خطا کردم؛ شاید خواجه را میل سخت گفتن و درس گفتن با من باشد. پس به سمت راست خواجه شتافت و از این سوى به راه افتاد لحظه‏اى بعد، خواجه گفت: خداى پسر از سمت راست من راه مرو. مرید با خود گفت: خطا کردم؛ سمت راست بزرگان جایگاه مریدان ارشد است. پس از سمت چپ خواجه قدم در راه نهاد. لختى بعد خواجه گفت: اى پسر از سمت چپ من راه مرو. مرید بر خود نهیب زد: باز هم خطا کردم؛ من باید پیشاپیش خواجه بروم تا همه راه را بر او باز کنم و همه مانع تابش اشعه خورشید بر رخسارش گردم؛ و چنین کرد. اندکى بعد، خواجه او رابه خود خواند و گفت: اى پسر، پیشاپیش من راه مرو.
مرید متحیر شد و گفت: نه پشت سر شما، نه سمت راست و چپ شما، نه پیشاپیش، پس از کدام سمت حرکت کنم؟
خواجه فرمود. اى پسر، راه خویش دریاب و ازآن سوى برو».
بنابراین، هر کس باید، در کنار بهره‏گیرى از مربى، به سبک و سیرت خود راه خویش را کشف کند. کشف راه در پرتو ایمان و هدفمندى ممکن مى‏شود. برنامه و حرکت رهاورد این دو عنصر مهم است. انسان در هدفمندى برنامه‏هاى خود را ترسیم مى‏کند و در ایمان باور به خویشتن را تا مرز عمل پیش مى‏راند.
رشد و تحول و فتح قله‏ها، حق شما است. و گذرگاه آن برنامه و باور خویشتن است. این حق حقیقى شما است. مهم نیست دیگران چه مى‏اندیشند؛ زیرا بسیارى از افراد ترمز و مانع حرکت و تحول به شمار مى‏آیند. حرکت کنید و آرام باشید. بگذارید جهان راه خود را طى کند و شما با دو بال ایمان و هدفمندى که خداوند کریم در وجود تان به ودیعه نهاده است، لذت غافلگیر کردن خود را کشف کنید.

پى‏نوشت:

1. مدیریت زمان، سعید رجحان.
2. گنگ خواب دیده، هوشنگ گلمکانى.
3.از دولت عشق، هنرى در آموند، ترجمه سعید رجحان.
4. یادداشتهاى ممنوعه، برداشتهاى وارونه، عبدالعظیم کریمى، ص‏181.
5. عصر سنت‏گریزى، هنرى چارلز، ترجمه عباس مخبر، ص‏10تا19.
6. یادداشت‏هاى پراکنده، دست نویس، احمد ناصرى.

/ 0 نظر / 4 بازدید